میگن یه شخصی نزد امام اومد و یه گونی پسته داد بهشو امام پسته ها رو از اون گونی ریخت تو یه گونی دیگهدگرگونی از صفات بارز ایشان بود ،.حدیث شبامروز یجور وضعیتناک بود ،یه تخماتیک وار خاصی توش موج میزد ،یمقدار مشکل فنی یجا پیش اومد و تا شب درست شد
ادما خیلی نا اهل شدن ،راستی در توالت میشه تصمیمات سنگینی گرفت ،مث دیروز ،من یلحظه میخواستم برم و بیامیهو گوشی دراوردم ،یهو به ذهنم خطور کرد برم قیمت یچیزیو دربیارم که چقده ،خلاصه رفتم چندین سایت و فروشگاه پیدا کردم و ذخیره کردم و تازه متوجه شدم برا یچی دیگه اومدم خلاصع کار تمام شده بود و اسباب و وسایل رو در حد اینکه صدای نعلبکی بده شستم و کار خاتمه پیدا کرد و به اینکه دسشویی اتاق تفکره بیشتر از پیش پی بردم ،بعد اگه توالتش فرهنگی بود افکار میکشاندم سمت خارجه#######*******بعدشم تو یکی از مطالب یه نفر راهگذر یه کامنت گذاشته:من شما رو لینک میکنم شما هم اگه دوست داشتید بکنید!من خیلی وخته مینویسم ولی سروسامون ندادم وبلاگ رو !.خب عزیز دل من بخوامم اینکارو بکنم نمیتانم ،چون آدرس نداشتی نزاشتیخیلی ممنان ک امدید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ز مثل زندگی - د مثل دنیا - م مثل منت مثل تو - ش مثل شما - ل مثل لاک پشت اصلا هر چـــــــــــــــیـــــــــــــــــــ ــــــــ ــــــــــــــــمـــــــن زاده ی فصلِ بهــــارهمقـــــــــــدم با شکفتن زیباترین گلها، همراه با بارانهای بهاری ، امید،، احســــاس ،غصه و شـــــــــادی ، قصــــه و شعــــر،بغض و لبخنــــــــــد ،.....همين............جماعت , مــــــــن دیگه حوصــــله ندارمبه خوب امیــــد و از بـــــــــد گله ندارمگر چه از دیگرون فاصـــــــــــله ندارمکاری به کار این قافلــــــــــــه ندارمپ : فعال____رمز